چگونه در بازیگری حس بگیریم ؟ رازهای پشت پرده بازیگران معروف

وقتی از حس گرفتن در بازیگری صحبت می‌کنیم، دقیقا منظورمان چیست؟ در یک کلام، یعنی آن‌قدر در دنیای نقش خود غرق شویم که مرز میان واقعیت و نمایش از بین برود؛ یعنی احساساتی مثل خشم، شادی، اندوه یا ترس را چنان عمیق و واقعی بازآفرینی کنیم که برای مخاطب کاملا باورپذیر و لمس‌کردنی باشد.بدون شک، رسیدن به این سطح از صداقت عاطفی، یکی از مهم‌ترین، لذت‌بخش‌ترین و در عین حال چالش‌برانگیزترین کارهایی است که یک بازیگر در مسیر حرفه‌ای خود با آن روبرو می‌شود. بسیاری از بازیگران تازه‌کار و حتی باسابقه مدام از خود می‌پرسند که چطور می‌توان به این مهارت دست یافت؟ چگونه به بهترین شکل ممکن و بدون غرق شدن در کلیشه‌ها یا تظاهر، به حس واقعی نقش برسیم و آن را روی صحنه یا مقابل دوربین جاری کنیم؟اگر شما هم می‌خواهید کلید ورود به دنیای درونی نقش‌هایتان را پیدا کنید و بازیِ خود را به سطحی بالاتر ببرید، جای درستی آمده‌اید. در ادامه این مقاله، گام‌به‌گام به شما می‌گوییم چطور و با چه تکنیک‌هایی حس بگیرید تا هر اجرایی از شما، تماشاگر را میخکوب کند.
چگونه در بازیگری حس بگیریم

اهمیت حس گرفتن در بازیگری

بازیگری بدون حس واقعی، چیزی جز روخوانی بی‌روح کلمات و حرکات مکانیکی نیست. تماشاگر امروز بسیار هوشمند است و کوچک‌ترین تصنع یا تظاهر را در چهره و لحن شما تشخیص می‌دهد؛ بنابراین، حس گرفتن درست، مرز میان یک بازیگر آماتور و یک هنرمند ماندگار را تعیین می‌کند. وقتی شما احساسات نقش را عمیقا باور کنید، این انرژی از طریق چشمان، بیان و زبان بدن شما به مخاطب منتقل می‌شود و او را با قصه همراه می‌کند؛ در غیر این صورت، بازی شما به کلیشه‌های تکراری مثل داد زدن برای خشم یا گریه‌های تصنعی محدود خواهد شد.

در واقع، حس بازیگر همان روح و جانی است که به کلمات خشک روی کاغذ معنا می‌دهد. تسلط بر تکنیک‌های حس‌گیری به شما کمک می‌کند تا به یک هماهنگی کامل میان ذهن، بیان و بدن برسید؛ به طوری که میمیک چهره و لحن صدایتان بدون نیاز به فشار آوردن، کاملا طبیعی و باورپذیر جلوه کند. این صداقت عاطفی نه تنها به بازی شما عمق می‌بخشد، بلکه باعث خلق لحظات ناب و منحصربه‌فردی می‌شود که برای همیشه در حافظه تماشاگران و تاریخ سینما یا تئاتر ثبت خواهد شد.

چگونه حس بازیگری بگیریم : یک راهنمای کلی

بسیاری از بازیگران وقتی می‌گویند “می‌خوام برم تو نقش“، فکر می‌کنند باید به یک حالت جادویی، ماورایی و عجیب‌وغریب دست پیدا کنند که فرسنگ‌ها از خود واقعی‌شان فاصله دارد! انگار قرار است هوشیاری‌شان را کاملا از دست بدهند و ناگهان با مغز و هویتی کاملا جدید بیدار شوند. اگرچه این تصور هالیوودی جذاب به نظر می‌رسد، اما واقعیت این است که چنین چیزی اصلا ممکن نیست.

برای حس گرفتن درست، باید زاویه دید خود را تغییر دهید و گام‌های زیر را دنبال کنید:

۱. به جای تفاوت‌ها، به دنبال شباهت‌ها بگردید

بزرگ‌ترین اشتباه بازیگران تازه‌کار این است که در اولین مواجهه با نقش، مدام به دنبال تفاوت‌های خود با آن شخصیت می‌گردند. این کار فقط بین شما و نقش فاصله می‌اندازد. در عوض، شما باید به دنبال «یگانگی و اتحاد» باشید. فراموش نکنید که در نهایت این شما هستید که روی صحنه می‌روید. ابعاد روانی انسان آن‌قدر گسترده است که اگر نقش را عمیق‌تر تحلیل کنید، متوجه می‌شوید چقدر وجوه مشترک و پنهان با او دارید.

شاید بپرسید: پس تکلیف آن بازیگرهایی که اصلا یک آدم دیگر می‌شوند چیست؟

واقعیت این است که این تغییرات بزرگ، بیشتر به ظاهر و کارهای بیرونی مربوط می‌شود؛ چیزهایی مثل تغییر صدا، مدل راه رفتن، قوز کردن یا حتی تغییر وزن شدید.

حس گرفتن در بازیگری

مثلا کریستین بیل را در فیلم machinist، آن‌قدر لاغر شد که پوست و استخوانش پیدا بود. او برای اینکه شبیه به نقش شود، ظاهرش را کاملا عوض کرد؛ اما روح و ذهن او هنوز همان کریستین بیل بود، فقط یک کریستین بیل بسیار لاغر که تصور می‌کرد در موقعیت سخت آن نقش قرار گرفته است. پس نیازی نیست مغزتان را عوض کنید، فقط باید بدنتان و موقعیت را تغییر دهید.

خود واقعی شما برای خلق نقش کافی است؛ فقط باید ابعاد متناسب با نقش را در خودتان بیدار کنید.

۲. شخصیت یعنی «مجموعه رفتارهای شما»

بیایید نگاهی به تعریف واژه شخصیت (Character) بیندازیم: «مجموعه ویژگی‌ها و رفتارهایی که یک فرد انجام می‌دهد و او را از دیگری متمایز می‌کند». در واقع، این کارهای شما روی صحنه است که توهم وجود یک شخصیت را در ذهن تماشاگر خلق می‌کند، نه لزوما افکار درونی‌تان!

اگر نقش فردی حیله‌گر را بازی می‌کنید و در طول داستان برای رسیدن به هدفش دروغ می‌گوید و بازی روانی راه می‌اندازد، تماشاگر بر اساس همین رفتارهای عینی، قضاوتش را شکل می‌دهد. نیازی نیست کارهای سخت را شما انجام دهید یا مدام نگران این باشید که «به جای شخصیت فکر کنید»؛ تماشاگر که نمی‌تواند ذهن شما را بخواند! او رفتار، دیالوگ‌ها و واکنش‌های شما را می‌بیند و با قدرت تخیل خودش، جاهای خالی را پر می‌کند.

۳. فرمول طلایی حس گرفتن: درک شرایط فرضی

برای اینکه بتوانید به راحتی وارد حس نقش شوید و اسیر بازی غلو‌شده، تصنعی و اغراق‌آمیز نشوید، باید بار این فشار ذهنی را از روی دوش خود بردارید. حس گرفتن اصولی برای نمایش انواع احساسات در بازیگری محصول این زنجیره است:

  • تسلط کامل بر فیلم‌نامه و داستان
  • درک عمیق رویدادها و اهداف صحنه
  • فهمیدن و باور کردن شرایط فرضی (حقایق دنیای داستان)
  • هماهنگی کامل میان احساسات درون و زبان بدن

وقتی شما شرایط فرضی داستان را باور کنید و دیالوگ‌ها را زندگی کنید، لباس، گریم، نورپردازی و تدوین دست به دست هم می‌دهند تا آن توهم زیبا و باورپذیری کامل روی پرده یا صحنه شکل بگیرد.

اگر احساسی که نمایش می‌دهید اندازه و مهارشده نباشد، بازی شما از دایره باورپذیری خارج می‌شود. کلید اصلی این است که احساسات درونی شما با زبان بدنتان کاملا هماهنگ باشد تا مخاطب بدون اینکه حس کند دارید «بازی» می‌کنید، با شما همراه شود.

۷ تکنیک طلایی و تمرین عملی برای حس گرفتن در بازیگری‌

برای اینکه راحتتر در نقش غرق شوید و اصطلاحا در نقش فرو بروید می‌توانید تمرینات عملی و تکنیک‌های حس گیری در بازیگری که در ادامه آمده است را امتحان کنید:

۱. درک عمیق فیلم‌نامه و کشف «چراها»

قبل از اینکه به فکر گریه کردن یا داد زدن روی صحنه باشید، باید فیلم‌نامه را مثل یک کارآگاه کالبدشکافی کنید. صرفا حفظ کردن طوطی‌وار دیالوگ‌ها، هیچ حسی در شما بیدار نمی‌کند. شما باید بدانید که این کلمات از کجا می‌آیند. زیر متن (Subtext) هر جمله را پیدا کنید و ببینید در لایه‌های پنهان داستان چه می‌گذرد.

برای این کار، دقیقا به این فکر کنید که چرا شخصیت داستان در این لحظه، این دیالوگ خاص را می‌گوید؟ پشت این کلمات چه هدف، نیاز، عقده یا ترسی پنهان شده است؟ وقتی چرای رفتار و گفتار نقش را کشف کنید، انگیزه‌های او برای شما درونی می‌شود و حس درست، خودبه‌خود و بدون زور زدن در کلام شما جاری خواهد شد.

۲. تکنیک «اگر جادویی» (اگر من بودم…)

این تکنیک که توسط قسطنطین استانیلاوسکی (پدر بازیگری مدرن) ابداع شد، یکی از راحت‌ترین راه‌ها برای فرار از بازی‌های کلیشه‌ای است. به جای اینکه فکر کنید «یک آدم خشمگین چطور رفتار می‌کند»، شرایط نقش را روی خودتان پیاده کنید. از خود بپرسید: «اگر من در این موقعیت فرضی، با این چالش‌ها و در این خانه و لباس قرار می‌گرفتم، چه‌کار می‌کردم؟»

این سؤال جادویی، ذهن شما را از حالت قضاوت کردن نقش خارج می‌کند و مستقیما به قلب ماجرا می‌فرستد. با این روش، شما دیگر ادای یک شخصیت دیگر را درنمی‌آورید؛ بلکه خود واقعی‌تان را در یک شرایط جدید تصور می‌کنید. در نتیجه، تمام واکنش‌ها، ترس‌ها و تصمیمات شما روی صحنه، کاملا طبیعی و باورپذیر خواهد بود.

۳. تکنیک حافظه حسی

کاملا با حواس پنج‌گانه بیرونی شما (بینایی، شنوایی، لامسه، چشایی و بویایی) سروکار دارد. در این تکنیک، بازیگر تمرین می‌کند تا یک حس فیزیکی را بدون وجود خارجی آن، در بدنش بازسازی کند. به عنوان مثال، بازیگر باید بتواند حس نوشیدن یک چای داغ در زمستان، لرزیدن از سرمای شدید، یا بوی تلخ یک عطر را فقط با تکیه بر حافظه جسمانی‌اش طوری بازی کند که تماشاگر وجود آن شیء یا وضعیت فیزیکی را کاملا باور کند. این تکنیک به شدت روی باورپذیریِ موقعیت فیزیکیِ نقش تأثیر دارد.

۴. تکنیک حافظه احساسی یا حافظه عاطفی

در نقطه مقابل، حافظه عاطفی یا همان حافظه احساسی در بازیگری است که کاملا با درون و احساسات روحی شما سروکار دارد. در این تکنیک که از ابداعات معروف استانیلاوسکی و لی استراسبرگ است، شما برای رسیدن به یک حس عمیق مثل اندوه، خشم یا شوق، به سراغ صندوقچه خاطرات شخصی زندگی خودتان می‌روید؛ یعنی خاطره‌ای واقعی از گذشته‌تان را نبش قبر می‌کنید که دقیقا همان کیفیت احساسی مورد نیاز نقش را در شما زنده کند. با یادآوریِ روان‌شناختی آن واقعه، موجی از احساسات اصیل در شما بیدار می‌شود که می‌توانید آن را روی دیالوگ‌های نقش سوار کنید تا بازی‌تان کاملا ارگانیک و زنده به نظر برسد.

۵. تمرکز عمیق و گوش دادن واقعی به نقش مقابل

بسیاری از بازیگران تازه‌کار، بزرگ‌ترین ضربه را از عدم تمرکز می‌خورند. آن‌ها وقتی پارتنرشان در حال گفتن دیالوگ است، اصلا او را نمی‌بینند و نمی‌شنوند؛ بلکه در ذهنشان دارند دیالوگ بعدی خود را مرور می‌کنند تا لکنت نگیرند! این کار، حس صحنه را به طور کامل نابود می‌کند و بازی شما را به یک پاسخ‌دهی مکانیکی تبدیل می‌سازد.

راز بزرگ حس گرفتن در لحظه، «گوش دادن عمیق» است. تمام توجه و تمرکز خود را روی چشم‌ها، لحن صدا و لرزش‌های بدنی بازیگر مقابل بگذارید. بگذارید حرف‌های او واقعا روی شما تأثیر بگذارد، شما را برنجاند، شاد کند یا بترساند. وقتی یاد بگیرید چطور در لحظه واکنش (Reaction) نشان دهید، حس شما کاملا تازه، پویا و زنده متولد می‌شود.

در مقاله تمرکز در بازیگری در این موردمفصل صحبت کرده اسم.

۶. کنترل تنفس برای نمایش احساسات متفاوت

جسم و روان انسان رابطه مستقیمی با هم دارند و تنفس، پل ارتباطی میان این دو است. شما نمی‌توانید ادعا کنید حس ترس دارید، اما ریتم نفس کشیدنتان کاملا آرام و شکمی باشد! برای حس گرفتن سریع، یکی از بهترین راه‌ها این است که ریتم تنفس متناسب با هر حس را به صورت آگاهانه در بدنتان بازسازی کنید.

به عنوان مثال، فردی که دچار اضطراب یا ترس شدید است، نفس‌های کوتاه، سطحی و سریعی دارد؛ در حالی که یک فرد خشمگین، نفس‌های عمیق و پرفشاری از سینه می‌کشد. با تغییر دادن ریتم دم و بازدم، سیگنال‌های عصبی مربوط به آن احساس فورا به مغز ارسال می‌شوند و بدن شما خیلی سریع‌تر و راحت‌تر فرکانس عاطفی آن نقش را جذب می‌کند.

۷. تمرین هوشمندانه مقابل آینه

آینه برای یک بازیگر، مانند بوم نقاشی برای یک نقاش است، اما باید درست از آن استفاده کرد. تمرین مقابل آینه به شما کمک می‌کند تا مچ بازی‌های غلو‌شده، تصنعی یا برعکس، بی‌حس و یخ خود را بگیرید. وقتی دیالوگی را با یک حس خاص می‌گویید، باید در آینه چک کنید که آیا این حس در چشم‌ها و میمیک چهره‌تان دیده می‌شود یا خیر.

البته مراقب یک تله بزرگ باشید: نباید در آینه غرق شوید یا شروع به «فیگور گرفتن» کنید! هدف از این تمرین این است که مطمئن شوید حسی که در درون خود ایجاد کرده‌اید، با زبان بدن و فرم چهره‌تان کاملا هماهنگ است. آینه به شما یاد می‌دهد که چطور اندازه و دوزِ احساسات خود را برای دوربین یا صحنه تئاتر تنظیم کنید.

آموزش حس گیری در بازیگری به کودکان

از آنجایی که کودکان به طور طبیعی در دنیای بازی و تخیل زندگی می‌کنند، آموزش حس‌گیری به آن‌ها باید کاملا متفاوت از بزرگسالان و بر پایه بازی، داستان‌گویی و تصویرسازی ساده باشد. کودکان را نباید با اصطلاحات پیچیده تئوریک یا تکنیک‌های سنگینی مثل یادآوری خاطرات تلخ گذشته درگیر کرد، چرا که این کار به روحیه حساس آن‌ها آسیب می‌زند. در عوض، مربی یا والدین باید از “بازی‌های وانمودسازی” استفاده کنند؛ مثلا از کودک بخواهند تصور کند یک پادشاه قدرتمند در یک قصر یخی است، یا مثل یک جوجه‌تیغی ترسو که از باران می‌ترسد جمع شود. این روش بازی‌محور باعث می‌شود کودک بدون حس فشار یا اجبار، به راحتی و با لذت وارد اتمسفر عاطفی نقش شود.

علاوه بر این، کلید اصلی حس‌گیری در کودکان، تقویت هوش هیجانی و شناخت احساسات است. برای اینکه یک کودک بتواند حسی مثل غم، شوق یا حسادت را بازی کند، اول باید یاد بگیرد که این احساسات در دنیای واقعی چه شکلی هستند و چه واکنشی در بدن ایجاد می‌کنند. تمریناتی مثل «بازی با میمیک چهره مقابل آینه» یا «تغییر لحن صدا برای نشان دادن حالات مختلف یک عروسک»، به کودک کمک می‌کند تا یاد بگیرد احساسات درونی‌اش را به شکلی مهارشده، اندازه و کاملا بیرونی نمایش دهد. هدف اصلی در این سن، بیدار کردن خلاقیت ذاتی کودک و هماهنگ کردن زبان بدن او با تخیلش است، به طوری که بازی او کاملا روان، شیرین و عاری از هرگونه تصنع باقی بماند.

آموزشگاه بازیگری کودک بارانا

اگر به دنبال فضایی حرفه‌ای و در عین حال امن برای شکوفایی استعدادهای فرزندتان هستید، آموزشگاه بازیگری کودک بارانا یکی از بهترین گزینه‌ها در این مسیر است. این مجموعه تخصصی با در نظر گرفتن حساسیت‌های روحی و رده‌های سنی مختلف کودکان و نوجوانان، محیطی شاد و پویا را فراهم کرده تا آن‌ها بتوانند بدون هیچ‌گونه فشار روانی، اصول پایه بازیگری، تقویت اعتمادبه‌نفس، بیان و زبان بدن را یاد بگیرند. تمرکز اصلی در بارانا بر پایه متدهای مدرن و بازی‌محور است تا خلاقیت ذاتی بچه‌ها کور نشود و حس گرفتن نقش را به طبیعی‌ترین شکل ممکن تجربه کنند.

یکی از ویژگی‌های برجسته آموزشگاه بازیگری بارانا، ایجاد فرصت‌های واقعی برای ورود هنرجویان به دنیای حرفه‌ای سینما و تئاتر است. این آموزشگاه با برگزاری تست‌ بازیگری کودکان، به والدین کمک می‌کند تا بدون دغدغه و صرف هزینه‌، از استعداد واقعی فرزند خود مطلع شوند. اساتید مجرب بارانا قدم‌به‌قدم در کنار کودکان هستند تا آن‌ها را برای حضور در کستینگ‌ها و پروژه‌های معتبر آماده کنند؛ پس اگر حس می‌کنید فرندتان استعداد پنهانی در شبیه‌سازی نقش‌ها، بیان داستان یا اجرای نمایش دارد، بارانا می‌تواند سکوی پرتاب مطمئنی برای آینده او باشد.